علي الجلابي الهجويري الغزنوي
71
كشف المحجوب ( فارسى )
فارغ و صورت ملامت قصد كردن آن بود كى يكى را جاه بسيار از خلق پيدا آيد و اندر ميانهء ايشان نشانه كردد و دلش بجاه ميل كند و طبعش اندر ايشان آويزد خواهد تا دل خود را ازيشان فارغ كند و بحقّ مشغول كردد بتكلّف راه ملامت خلق بر دست كيرد تا اندر چيزى كه * اندر شرع زيان ندارد و خلق از وى نفرت آرند و اين راه او بود در خلق و خلق * از وى فارغ و صورت ملامت ترك كردن آن بود كى يكى را كفر و ضلالت طبيعى * كريبانكير شود تا به ترك شريعت و متابعت آن بكويد و كويد اين ملامتيست كى من مىكنم و اين راه او بود اندرو امّا آنك طريق وى راست رفتن بود و نابرزيدن نفاق و دست به داشتن ريا وى را از ملامت خلق باك نباشد و اندر همه احوال بر سررشتهء خود باشد بهر نام كى خوانندش وى را يكى باشد ، و اندر حكايات يافتم كى شيخ ابو طاهر حرمى رضى اللّه عنه روزى بر خرى نشسته بود و مريدى از ان وى عنان خر وى كرفته بود * اندر بازار همىرفت يكى آواز داد كه اين پير زنديق آمد آن مريد چون آن سخن بشنيد از غيرت ارادت خود قصد رجم آن مرد كرد و اهل بازار نيز جمله بشوريدند شيخ كفت مر مريد را اكر خاموش باشى من ترا چيزى آموزم كى ازين محن باز رهى مريد خاموش بود چون بخانقاه خود باز رفتند اين مريد را كفت آن صندوق بيار چون بياورد درزهاء نامه بيرون كرفت و پيش وى افكند كفت نكاه كن از * همه كسى به من نامهاست كى فرستادهاند يكى مخاطبهء شيخ امام كردهست و يكى شيخ زكى * و يكى شيخ